نقش هنر بر اقتصاد و چگونگی ارزش گذاری بر آثار هنری

9 / 10
از 5 کاربر

در این مقاله سعی شده به اقتصاد و روانشناسی هنر، و نقش دلالان در حراجی های هنری پرداخته شود تا از این خلال سازوکار حقیقی بازار هنر بر ملا شود.

"همیشه این پرسش وجود داشته که معیار ارزش گذاری یک اثر هنری در بازار هنر چیست؟"این پرسشی است که هیچ وقت ماتریالیست تاریخی به آن تن در نمی دهد، چون می داند هر پرسشی سرشتی تاریخی دارد.از این رو خود پرسش را به چالش می کشاند و نشان می دهد ارزش گذاری اثر هنری، به شکلی که امروزه چالش برانگیز شده و بر سر آن مناقشات بسیاری در گرفته است، امری است تاریخی و مربوط به دوران مدرن.هیچ وقت نباید این نکته را از یاد ببریم که استقلال و خود آیینی هنر، خود دستاوردی تاریخی و محصول مبارزه طولانی هنر برای جداشدن از آیین ها و مناسک دینی است و فقط در هنر مدرن است که خود آیینی به خصیصه اصلی و بارز اثر بدل می شود (و البته بهای این استقلال نیز کالایی شدن اثر است).

وقتی اثر هنری بدل به کالا می شود، از اصول و قواعد حاکم بر کالا پیروی می کند. به همین خاطر یکی از بهترین تحلیل های بازار هنر را "دان تامپسون"که نه مورخ و منتقد هنر و نه دلال و گالری دار، بلکه صرفا مدرس بازاریابی تبلیغات است،در کتاب خود ارایه می کند ،چون بر قواعد کالا مسلط و آگاه است.البته هنرهایی چون ادبیات و موسیقی به چنین ورطه ای نیافتاده اند.هر چند قالب ارایه این هنرها چون کتاب و سی دی موسیقی نوعی کالا هستند.اما فرم آنها چنان نیست که هدف و انگیزه هنرمند را تحت تاثیر قرار دهد و او را در ورطه شارلاتانیسم بکشاند.باید این مسئله را هم در نظر داشت که هزاران هزار رمان و موسیقی غیر حرفه ای صرفا به خاطر سود وارد بازار می شوند.در کل، اما میزان وسوسه کار کردن صرف برای بازار، وجود دلالها و رابط ها، وجود سازمانه و مراکز ارائه به وضوح در میان دنیای هنرهای تجسمی بیشتر از دیگر هنرهاست.موفقیت یک نویسنده به میزان فروش اثرش بستگی ندارد، اما برای یک نقاش به هیچ عنوان چنین نیست.میزان موفقیت یک هنرمند تجسمی با فروشی که سالانه در گالری دارد، سنجیده می شود. قیمت یک کتاب بر اساس معیارها و ضوابط فیزیکی کتاب تعیین می شود و نام نویسنده تاثیر بسیار کمی بر این قیمت گذاری دارد.این معیار ارزش گذاری بر یک اثر هنری در دوران معاصر چیست؟ پرسشی باقی می ماند که پاسخی ناشیانه به آن داده اند.برخی سن هنرمند،بعضی کیفیت کار و تعدادی گالری دار را و باقی همه این عناصر را در قیمت یک اثر دخیل می دانند.اما هرکس  بخواهد دست به تحلیل بازار هنر بزند،باید کار خود را با رد این توهم آغاز کند که ارزش یک اثر هنری مانند یک کالا در بازار به هیچ عنوان ربطی به کیفیت اثر ندارد.شاید در نگاه اول منطقی باشد که کیفیت اثر باید تعیین کننده ارزش آن باشد اما واقعیت نشان می دهد همیشه آثار باکیفیت تری هم هستند که گوشه آتلیه ها خاک می خورند، در حالی که آثاری به مراتب با کیفیت پایین تر به فروش می رسند.

به عنوان مثال کوسه معروف "دیمین هرست" که در دهه 1990 تولید شد و به مبلغ هنگفت دوازده میلیون دلار به فروش رفت . چه عاملی باعث میشود که اثری که کمتر از بیست سال از عمر آن نگذشته قیمتی نجومی پیدا کند؟ پاسخ این است که در جهان هنر معاصر برند سازی می تواند جایگزین قضاوت انتقادی و ارزش گذاری واقعی یک اثر شود.تاثیر دلالان در حراجی های هنری از ارزش ذاتی آن اثر در فروش آن،تاثیر پذیرتر است.

نقش هنر بر اقتصاد

عدم اطمینان  خاطر در بازار هنر

خریداران هنر معاصر همیشه یک عدم اطمینان با خود یدک می کشند.درست است که درباره سوپرپولدارهای غربی این مسئله صدق نمی کند.اما این مورد تنها یک درصد از اقشار جامعه را به خود اختصاص داده اند و عمده خرید و فروش جهان هنر از سوی خریداران دیگر صورت می گیرد که حس اطمینان و اعتماد درباره خریدشان حیاتی است.آنها همیشه نیاز دارند به نحوی دوباره به آنها اطمینان خاطر داده شود خریدی که کرده اند درست و به جا بوده است.به همین دلیل است که یک گالری دار ممکن است در انتخاب یک هنرمند چندین سال وقت صرف کند تا مطمئن شود او در هنر ثابت قدم است و مرتب کار خواهد کرد، چون یکی از راههای اطمینان دادن به خریدار میزان پرکاری هنرمند است.پس بیشتر تصمیماتی که در جهان هنر معاصر گرفته می شود نه بر سر هنر، که بر سر به حداقل رساندن عدم اطمینان است.معمولا هنر معاصر محل مناقشه منتقدان است.که اصلا چه اثری را باید هنر به حساب آورد و چه اثری را نباید.از این رو، منتقدان و مفسران هنر معاصر به قضاوت خود اطمینان ندارند و اتکاشان بیشتر به برند است.

نقاشی که در خانه می نشیند و بهترین اثر روزگار را هم خلق می کند، هیچ وقت نمی تواند اقبال فروش یا حتی توجه را از آن خود کند، مگر اینکه شروع به معرفی و بازاریابی برای خود کند.هنرمند امروز برای بقای خود در این بازار آشفته باید مانند یک تاجر رفتار کند.داشتن برنامه بازاریابی، تبلیغ و شناسانیدن هنر و تکنیک، همچنین تاریخ هنر ،طراحی،رنگ شناسی و دیگر چیزها بسیار حیاتی و تاثیر گذار است.او باید با اصول برند سازی آشنا باشد و بر طبق آنها عمل کند تا شاید بخت با او یار باشد و بتواند هویتی برنده شده از آن خود سازد.کینه ای که هنرمندان40-50 ساله که هنوز معروف و مشهور نشده اند، از بازار و بازیهای بازار در دل دارند ، صرفا غرغر یک هنرمند ناموفق نیست ، بلکه تجلی این حقیقت است که جهان هنرهای تجسمی بیش از حد تبدیل به یک کالا شده، پس تبلیغات، بازاریابی و درست شناسانیدن هنر اصولی ترین و شاید مهم ترین رکن کار می باشد.