سر آغاز سخن

8 / 10
از 5 کاربر

آفرینش کار ویژه هنرمند است.

جایی که آفرینش نباشد، هنر هم وجود ندارد.

اما اشتباه است اگر این قدرت آفرینش گرایانه را استعداد فطری لقب دهیم. در عرصه هنر، آفریننده راستین، صرفا موجودی با استعداد نیست بلکه کسی است که توانسته مجموعه گسترده‌ای از فعالیت‌ها را هدفمند نموده و سر و سامان دهد که نتیجه این سازماندهی، خلق یک اثر هنری است.

به همین سبب برای هنرمند، آفرینش با "نگریستن" آغاز می‌شود.

 دیدن" یک عمل آفرینش گرایانه است که به تمرین نیاز دارد. هر چه را که در زندگی روزمره می‌بینیم تحت تاثیر عادات اکتسابی دگرگون می‌شود و این امر در دورانی مانند زمانه ما محسوس‌تر است که سینما، تبلیغات و ... هر روزه انبوهی از تصاویر پیش ساخته را به ما تحمیل میکند و کوشش برای خلاصی از آنها مستلزم نوعی شجاعت است. 

این شجاعت برای هنرمند شدن یک اصل است که باید همه چیز را چنان ببیند که گویی اولین بار است. هنرمند باید مانند وقتی که کودک بود به زندگی نگاه کند و اگر این توانایی را از دست بدهد دیگر نمی‌تواند اندیشه و احساس خود را به شیوه‌ای شخصی بیان کند.

 نخستین گام برای آفرینش، خوب و درست دیدن است.هر آفرینشی از درون ما می‌جوشد و درون ما سرشار از احساسات گوناگون است که باید کشف شود. برای رسیدن به این شناخت، این احساسات را باید تقویت کرد  و این کار تنها به یاری عواملی که از دنیای بیرون می‌بینیم امکان پذیر است.  بنابراین یک اثر هنری، نقطه اوج و فرجام یک کار طولانی است.

پس به این نتیجه می‌رسیم که هنر از طبیعت تقلید می‌کند. در واقع: الهام از طبیعت+بیان احساس، به خلق یک اثر هنری منتهی می‌شود.

برای این کار عشقی گسترده لازم است که بتواند الهام بخش به سوی درک حقیقت و آن کشفیات عمیقی باشد که لازمه یک اثر هنری است.

اما مگر سرآغاز هر هنری عشق نیست؟